<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مجله علمي دانشگاه علوم پزشكي گرگان </title>
<link>http://goums.ac.ir/journal</link>
<description>مجله دانشگاه علوم پزشکی گرگان - مقالات نشریه - سال 1391 جلد14 شماره4</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1391/9/11</pubDate>

					<item>
						<title>ارزیابی سونوگرافیکی ضخامت عضله عرضی شکم در افراد سالم و بیماران مبتلا به کمردرد مزمن غیراختصاصی: مروری نظام‌مند بر مطالعات گذشته</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1569&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>کمردرد یکی از اختلالات رایج و پیچیده جوامع محسوب می شود که عوامل گوناگونی در ایجاد آن دخیل هستند. یکی از این عوامل از دست رفتن ثبات ستون فقرات است که به وسیله عضلات تامین می شود. یکی از مهم ترین عضلات تامین کننده ثبات ستون فقرات عضله عرضی شکم است. جستجو در بانک های اطلاعاتی PubMed، Scopus، Elsevier، Ovid, CINAHL، ScienceDirect به زبان انگلیسی با استفاده از کلیدواژه های عضله عرضی شکم (Transversus Abdominis)، اولتراسوند (ultrasonography)، کمردرد مزمن غیراختصاصی (chronic nonspecific low back pain) در فاصله زمانی 2000 تا 2011 انجام گرفت. از بین مطالعات 19 مقاله معیارهای ورود به مطالعه را داشتند. بررسی مقالات نشان داد که ضخامت عضله ترنسورس ابدومینیس در بیماران مبتلا به کمردرد مزمن غیراختصاصی کاهش یٰافته و اولتراسونوگرافی نیز ابزاری معتبر با روایی بالا در اندازه گیری ضخامت عضله ترنسورس ابدومینیس در بیماران مبتلا به کمردرد مزمن غیراختصاصی و افراد سالم و در وضعیت ها و حالت های مختلف است. بررسی مطالعات نشان داد که شواهد کافی مبنی بر شایستگی سونوگرافی برای ارزیابی عضله عرضی شکم در بیماران مبتلا به کمردرد و افراد سالم و طراحی برنامه  درمانی مناسب برای آنها وجود دارد.</description>
						<author>محمدعلی محسنی بندپی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر تحریک مغناطیسی مکرر خارج مغزی فرکانس پایین بر بهبود عملکرد حرکتی و قدرت دست مبتلا در سکته مغزی</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1570&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : ناتوانایی های به جا مانده از سکته مغزی در اندام فوقانی ماندگار بوده و مشکلات عملکردی متعدد اندام فوقانی کمتر از اندام تحتانی مورد توجه قرار گرفته است. استفاده از تحریکات مغناطیسی به عنوان وسیله ای برای تولید جریان های القایی در مغز با اهداف درمانی، روش جدیدی است. این مطالعه به منظور تعیین اثر تحریک مغناطیسی مکرر خارج مغزی فرکانس پایین بر بهبود عملکرد حرکتی و قدرت مفاصل ساعد، مچ دست و انگشتان دست مبتلا در سکته مغزی انجام شد. روش بررسی : این کارآزمایی بالینی روی 12 بیمار مبتلا به همی پلژی ناشی از سکته مغزی مراجعه کننده به بخش توانبخشی بیمارستان فیروزگر تهران در سال های 90-1389 انجام شد. بیماران در دو گروه توانبخشی با تحریک مغناطیسی کاذب (دستگاه خاموش) و توانبخشی با تحریک مغناطیسی مکرر خارج مغزی فرکانس پایین (واقعی) به منظور تسهیل مکانیسم های حرکتی به مدت 20 دقیقه (10 جلسه درمان و 3بار در هفته) قرار گرفتند. سپس برای بیماران دو گروه توانبخشی مرسوم اندام فوقانی انجام شد. عملکرد حرکتی و قدرت دست پیش از شروع درمان و در انتهای درمان به وسیله پرسشنامه های بارتل (Barthel Index) ، فوگل-مایر (Fugl-Meyer) و دینامومتر ارزیابی شد. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-15 و آزمون های Kolmogorov-Smirnov، paired t-test ، independent t-test و Wilcoxon تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : براساس نمره پرسشنامه های بارتل و فوگل-مایر در گروه توانبخشی با تحریک مغناطیسی کاذب و نیز گروه توانبخشی با تحریک مغناطیسی مکرر خارج مغزی فرکانس پایین، قبل و بعد از مداخله اختلاف آماری معنی داری مشاهده شد (P&lt;0.05). با توجه به ارزیابی انجام شده با استفاده از دینامومتر دستی فشاری نیز قدرت به دست گرفتن اشیاء در گروه با تحریک واقعی قبل و بعد از مداخله از نظر آماری افزایش معنی داری نشان داد (P&lt;0.05) و این میزان در گروه با تحریک کاذب قبل و بعد از مداخله از نظر آماری معنی دار نبود. نتیجه گیری : این مطالعه نشان داد که تحریک مغناطیسی مکرر خارج مغزی فرکانس پایین توأم با درمان توانبخشی مرسوم بر بهبود عملکرد و قدرت دست مبتلا در بیماران سکته مغزی طی مراحل مزمن سکته مغزی اثربخش است.</description>
						<author>فرید بحرپیما</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه اثر فونوفورزیس دیکلوفناک و آموزش‌های ارگونومی بر درد گردن و شانه زنان دارای نقاط ماشه‌ای در عضله تراپزیوس</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1571&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : سندرم درد میوفاشیال یکی از وضعیت های دردناک سیستم موسکولواسکلتال است. در اثربخشی روش های درمانی اختلاف  نظر وجود دارد. این مطالعه به منظور مقایسه اثر فونوفورزیس دیکلوفناک و آموزش های ارگونومی بر درد گردن و شانه زنان دارای نقاط ماشه ای در عضله تراپزیوس انجام شد. روش بررسی : این کارآزمایی بالینی روی 30 دختر دانشجو دارای نقاط ماشه ای عضله تراپزیوس در کلینیک فیزیوتراپی رزمجومقدم دانشگاه علوم پزشکی زاهدان طی سال 1390 انجام شد. بیماران به صورت تصادفی ساده در سه گروه 10 نفری فونوفورزیس دیکلوفناک، آموزش های ارگونومی و کنترل قرار گرفتند. در گروه فونوفورزیس ژل دیکلوفناک روی پوست مالیده شد و سپس اولتراسوند یک مگا هرتز از نوع مداوم با شدت 5/1 وات بر سانتی مترمربع به مدت 4 دقیقه دریافت نمودند. به گروه ارگونومی آموزش هایی برای حفظ پاسچر مناسب در طی انجام امور روزمره داده شد. گروه کنترل اولتراسوند روشن بدون خروجی دریافت نمودند. درمان به مدت 12 جلسه در 4 هفته و هر هفته 3جلسه انجام شد. قبل و بعد از مداخله درد گردن با پرسشنامه NPNPQ (The Northwick Park Neck Pain Questionnaire) و درد و ناتوانی شانه با پرسشنامه SPADI (Shoulder Pain And Disability Index) سنجیده شد. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-17 و آزمون های آماری Kolmogorov-Smirnov، paired t-test، One-way ANOVA و Tukey تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : نمره درد گردن در گروه فونوفورزیس از 3.5&amp;plusmn;18 به 4.4&amp;plusmn;7.6 و در گروه ارگونومی از 3.5&amp;plusmn;17.8 به 3.4&amp;plusmn;10.5 کاهش یافت (P&lt;0.05). همچنین نمره درد و ناتوانی شانه در گروه فونوفورزیس از 28.1&amp;plusmn;106.2 به 30.7&amp;plusmn;36.76 و در گروه ارگونومی از 22.9&amp;plusmn;103.3 به 12.3&amp;plusmn;26.2 کاهش یافت (P&lt;0.05). بین نتایج قبل و بعد از درمان در گروه کنترل اختلاف آماری معنی داری وجود نداشت. بعد از درمان اختلاف آماری معنی داری بین دو گروه درمان از نظر درد و ناتوانی گردن و شانه وجود نداشت. کاهش درد بین دو گروه درمان و کنترل از نظر آماری معنی دار بود (P&lt;0.05). نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان داد که فونوفورزیس دیکلوفناک و آموزش های ارگونومی در کاهش درد گردن، درد و ناتوانی شانه در بیماران دارای نقاط ماشه ای در عضله تراپزیوس موثر است و هیچ یک از دو روش درمانی نسبت به دیگری برتری نداشت.</description>
						<author>اصغر اکبری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر متیلن دی‌اکسی‌مت‌آمفتامین بر سلول‌های هپاتوسیت و آنزیم‌های آلانین آمینوترانسفراز، آسپارتات آمینوترانسفراز و آلکالین فسفاتاز موش صحرایی</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1572&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : قرص های اکستازی یا متیلن دی اکسی مت آمفتامین (3,4 MethylendioxyMeth Amphetamine: MDMA) روی اعضاء مختلف به ویژه سیستم عصبی اثر مخرب برجای می گذارد. این مطالعه به منظور تعیین اثر MDMA بر آنزیم های کبدی و سلول های هپاتوسیت موش صحرایی انجام شد. روش بررسی : این مطالعه تجربی روی 50 سر موش صحرایی نر نابالغ نژاد ویستار 6-5 هفته ای با وزن تقریبی 100 گرم انجام شد. موش ها به طور تصادفی به پنج گروه ده تایی کنترل، شم، آزمایشی 1، 2 و 3 تقسیم شدند. گروه های آزمایشی 1 ، 2 و 3 به ترتیب دوزهای 2، 4 و 8 میلی گرم بر کیلوگرم متیلن دی اکسی مت آمفتامین را به روش تزریق درون صفاقی یک بار در روز در ساعت 14 و به مدت دوهفته دریافت نمودند. گروه شم سرم فیزیولوژی دریافت کرد و به گروه کنترل دارو و حلالی تزریق نگردید. در پایان دوره برای سنجش آنزیم های آلانین آمینوترانسفراز (ALT)، آسپارتات آمینوترانسفراز (AST) و آلکالین فسفاتاز (ALP) به عنوان شاخص آسیب کبدی، نمونه سرم خون تهیه شد. همچنین از بافت کبد برش های بافتی آماده گردید. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-16 و آزمون One-way ANOVA و Tukey&amp;#39;s HSD تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : در موش های مصرف کننده MDMA میزان آنزیم های آلانین آمینوترانسفراز، آسپارتات آمینوترانسفراز و آلکالین فسفاتاز به طور معنی داری در مقایسه با گروه کنترل و شم افزایش یافت (P&lt;0.05)؛ اما تعداد هپاتوسیت ها در گروه های آزمایشی نسبت به گروه کنترل و شم کاهش معنی داری نشان داد (P&lt;0.05). نتیجه گیری : این مطالعه نشان داد که MDMA باعث افزایش آنزیم های کبدی و کاهش هپاتوسیت ها شده و این تغییرات وابسته به دوز است.</description>
						<author>اسماعیل فتاحی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>جداسازی و کشت سلول‌های بنیادی اپی‌درم بین فولیکولی پوست نوزاد تازه متولد شده موش بدون استفاده از لایه مغذی</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1573&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : اپی درم لایه خارجی پوست بدن است که به طور مداوم تجدید می شود. سلول های بنیادی اپی درمی نقش مهمی در ترمیم بافتی، ترمیم زخم و شکل گیری نئوپلاسم به عهده دارند. این مطالعه به منظور جداسازی و کشت سلول های بنیادی اپی درم بین فولیکولی پوست نوزاد موش بدون استفاده از لایه مغذی انجام شد. روش بررسی : این مطالعه تجربی روی 4 سر موش نژاد NMRI تازه متولد شده صفر تا سه روزه و وزن تقریبی 60-70 گرم انجام شد. کراتینوسیت های اپی درم به صورت مکانیکی و آنزیمی از پوست موش ها جدا و روی سوبسترای کشت فیبرونکتین- کلاژن 1 گسترده شدند. سلول های بنیادی اپی درمی مفروض به وسیله اتصال سریع در بازه زمانی 10 دقیقه روی این ماتریکس مرکب از فیبرونکتین- کلاژن انتخاب گشتند. سلول های نچسبیده دور ریخته شدند و سلول های چسبیده در محیط کشت EMEM (فاقد کلسیم) شامل 0.05 میلی مولار کلسیم، سرم جنین گاوی 9 درصد، محیط کشت ثانویه 50 درصد، فاکتور رشد اپی درمی و کلراتوکسین کشت داده شدند. از آنالیز ایمونوسیتوشیمی بتا1- اینتگرین برای تشخیص بنیادی بودن سلول ها استفاده شد. یافته ها : نتایج نشان داد که اتصال سریع سلول ها باعث خلوص 50 درصد می شود. با استفاده از این روش، سلول های بنیادی بدون تغییر در ویژگی های سلولی رشد می کنند. سلول های بنیادی اپی درمی جدا شده، مارکر ویژه این سلول ها، بتا1- اینتگرین را بیان کردند که هویت بنیادی بودن آنها را نشان داد. نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان داد که حاصل جداسازی و کشت سلول های بنیادی اپی درم بین فولیکولی پوست نوزاد موش بدون استفاده از لایه مغذی، سلول های بنیادی اپی درمی زنده ای است که می تواند در سلول درمانی و پزشکی ترمیمی به کار رود.</description>
						<author>مریم حاجی قاسم کاشانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر عصاره اتانولی غلاف گیاه جغجغه بر دانسیته نورون‌های شاخ قدامی پس از قطع عصب نخاعی موش صحرایی</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1574&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : به دنبال قطع عصب یا کمپرسیون، مرگ جسم سلولی نورون های حرکتی نخاع اتفاق می افتد. قطع عصب از جمله عواملی است که باعث تخریب جسم سلولی نورون های شاخ قدامی نخاع می شود. گونه Prosopis Farcta از خانواده Leguminosae و زیرخانواده Mimosaceae است. این مطالعه به منظور تعیین اثر عصاره اتانولی غلاف گیاه جغجغه (Prosopis Farcta) بر دانسیته نورون های شاخ قدامی پس از قطع عصب نخاعی موش صحرایی انجام شد. روش بررسی : این مطالعه تجربی روی 30 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار 3 ماهه با وزن تقریبی 350-300 گرم انجام شد. از غلاف گیاه جغجغه عصاره الکلی به روش سوکسله تهیه شد. موش ها به طور تصادفی به 5 گروه 6 تایی شامل گروه A (کنترل)، گروه B (کمپرسیون)، گروه C (کمپرسیون + تیمار با عصاره الکلی غلاف گیاه جغجغه mg/kg/bw 25)، گروه D (کمپرسیون + تیمار با عصاره الکلی غلاف گیاه جغجغه mg/kg/bw 50)، گروه E (کمپرسیون + تیمار با عصاره الکلی غلاف گیاه جغجغه mg/kg/bw 75) تقسیم شدند. بعد از بیهوش کردن موش ها، عضله ران در محل عصب سیاتیک باز شد و عصب سیاتیک تحت کمپرسیون شدید قرار گرفت. سپس عضله و پوست بخیه زده شد. در دو هفته اول بعد از کمپرسیون به گروه های تیمار عصاره الکلی غلاف گیاه جغجغه با دوزهای 25، 50 و 75 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن به صورت داخل صفاقی تزریق (هر هفته یک تزریق) شد. بعد از گذشت 28 روز از کمپرسیون، موش ها تحت متد پرفیوژن قرار گرفتند و از نخاع قسمت کمری نمونه برداری شد. بعد از مراحل بافتی از نمونه ها، برش های سریالی 7 میکرونی تهیه شد و با تولوئیدین آبی رنگ آمیزی و عکسبرداری شد. دانسیته نورونی موتونورون های آلفای شاخ قدامی نخاع، در تمام گروه ها با روش دایسکتور شمارش شد. داده ها با استفاده از نرم افزار Minitab و آزمون های آماری ANOVA و t- test تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : دانسیته نورونی در گروه کمپرسیون (29.7&amp;plusmn;628) نسبت به کنترل (35.3&amp;plusmn;1562) کاهش معنی داری نشان داد (P&lt;0.05). دانسیته نورون ها در گروه C 1070&amp;plusmn;91 نسبت به گروه کمپرسیون افزایش معنی داری نشان داد (P&lt;0.05). همچنین دانسیته نورون ها در گروه D 1117&amp;plusmn;62.8 و گروه E 1669&amp;plusmn;86.5 نسبت به گروه کمپرسیون افزایش معنی داری داشت (P&lt;0.05). نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان داد که عصاره اتانولی غلاف گیاه جغجغه باعث افزایش دانسیته نورونی شاخ قدامی نخاع پس از قطع عصب نخاعی در موش صحرایی می گردد.</description>
						<author>مهتاب ملاشاهی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر 8 هفته تمرین مقاومتی بر مقدار اسفنگوزین -1-فسفات، میزان بیان ژن اسفنگوزین-1-فسفات کیناز1 و ایزوفرم‌های مختلف زنجیره سنگین میوزینی عضلات اسکلتی موش صحرایی</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1575&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : اسفنگوزین-1-فسفات (S1P) در تنظیم، تکثیر، تمایز، هایپرتروفی و مقابله با مرگ برنامه ریزی شده سلولی و فعال سازی سلول های ماهواره ای (satellite cell) نقش دارد. این مطالعه به منظور تعیین اثر 8 هفته تمرین مقاومتی بر مقدار اسفنگوزین-1-فسفات، میزان بیان ژن اسفنگوزین-1-فسفات کیناز1 و ایزوفرم های مختلف زنجیره سنگین میوزینی (MHC I, IIa, IIb, IIx) عضلات اسکلتی تند و کند انقباض موش صحرایی نر انجام شد. روش بررسی : این مطالعه تجربی روی 24 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار 8 هفته ای با وزن تقریبی 250-190 گرم انجام شد. موش ها به صورت تصادفی در دو گروه 12 تایی کنترل و تمرینی قرار گرفتند. نردبان مقاومتی یک متری با فاصله میله های 2 سانتی متری با شیب 85 درجه به عنوان وسیله تمرین مقاومتی و وزنه های متصل شده به دم حیوان به عنوان مقاومت استفاده شد. مقدار S1P در لایه کلروفرم به وسیله دستگاه HPLC اندازه گیری شد. برای بررسی بیان ژن اسفنگوزین-1-فسفات کیناز1 (SK1) و ایزوفرم های مختلف زنجیره سنگین میوزینی (MHC I, IIa, IIb, IIx) عضلات اسکلتی تند و کند موش ها از روش Real-Time PCR استفاده شد. بیان ژن ها در عضلات تاکننده بلند انگشت شست پا (Flexor Hallucis Longus: FHL) به عنوان عضله تندانقباض و عضله نعلی (Soleus: SOL) به عنوان کندانقباض بررسی گردید. داده ها با میانگین و انحراف معیار توصیف گردید و پس از انجام آزمون نرمالیتی Kolmogorov-Smirnov، مقایسه میانگین ها با نرم افزار SPSS-17 و independent t-test مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها : تمرین مقاومتی محتوای S1P در عضله FHL 0.292&amp;plusmn;1.042 pmol/mg weight و SOL 0.111&amp;plusmn;0.587 pmol/mg weight را در گروه تمرینی در مقایسه با عضله FHL 0.146&amp;plusmn;0.608 pmol/mg weight و SOL 0.159&amp;plusmn;0.427 pmol/mg weight گروه کنترل افزایش داد (P&lt;0.05). به علاوه تمرین مقاومتی باعث تغییرات در بیان ژن SK1 در عضله تندانقباض FHL و کندانقباضSOL ، MHC I در عضله تندانقباضFHL و کندانقباضSOL ، MHC IIa در عضله تندانقباض FHL و کندانقباض SOL، MHC IIb در عضله تندانقباض FHL و کندانقباض SOL و MHC IIx در عضله کندانقباضSOL گروه تمرینی نسبت به گروه کنترل شد (P&lt;0.05). نتیجه گیری : این مطالعه نشان داد که تمرین مقاومتی سبب افزایش میزانS1P عضلانی و بیان MHCs و SK1 می گردد.</description>
						<author>حسین تیموری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر حفاظتی آگونیست گیرنده A1 و ویتامین C بر تراکم سلولی و اختلالات حافظه ناشی از ایسکمی مغزی در هیپوکامپ موش نر بالغ نژاد BALB/c</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1576&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : سکته مغزی یکی از علل مهم مرگ و میر در جهان است و سالیانه عده زیادی را با انواع ناتوانی های ذهنی و جسمی مبتلا می کند. تاکنون داروی مناسبی برای پیشگیری و درمان آن معرفی نشده است. این مطالعه به منظور تعیین اثر حفاظتی آگونیست گیرنده A1 و ویتامین C بر تراکم سلولی و اختلالات حافظه ناشی از ایسکمی مغزی در هیپوکامپ موش سوری انجام شد. روش بررسی : این مطالعه تجربی روی نورون های هرمی هیپوکامپ 56 سر موش نر بالغ سوری نژاد BALB/c با وزن تقریبی 35-40 گرم انجام شد. موش ها به طور تصادفی به هشت گروه هفت تایی تقسیم شدند. گروه اول intact ، گروه دوم کنترل ایسکمی بود. گروه سوم ایسکمی (DMSO) ، حامل آگونیست و آنتاگونیست گیرنده A1 را دریافت نمود. گروه چهارم (AA)، از یک هفته قبل از ایسکمی و یک هفته بعد از ایسکمی به مدت 7 روز، اسکوربیک اسید روزانه 100 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن دریافت کرد. گروه پنجم (CPA)، آگونیست گیرنده آدنوزین را به میزان یک میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن روزانه از روز هفتم بعد از ایسکمی به مدت 7 روز دریافت کرد. گروه ششم (CPA+AA)، علاوه بر دریافت اسکوربیک اسید روزانه 100 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن قبل و بعد از ایسکمی، آگونیست گیرنده A1 (یک میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن روزانه) را هم بعد از ایسکمی دریافت کرد. گروه هفتم (DPCPX)، آنتاگونیست گیرنده A1 را به میزان 2.25 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن از روز هفتم بعد از ایسکمی به مدت 7 روز دریافت کرد. گروه هشتم (DPCPX+AA)، علاوه بر دریافت اسکوربیک اسید روزانه 100 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن قبل و بعد از ایسکمی، آنتاگونیست گیرنده A1 (2.25 میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن روزانه) را هم بعد از ایسکمی دریافت کرد. ایسکمی با بستن شریان کاروتید مشترک القا شد و پس از آن با کاهش التهاب ناحیه ایسکمیک داروها به صورت تزریق داخل صفاقی تجویز شد. بعد از تکمیل دوره درمان تست حافظهY-maze انجام شد و سپس مغز نمونه ها فیکس و خارج شد و برای مطالعات بافت شناسی (رنگ آمیزی نیسل) آماده گردید. شمارش سلول های هرمی در سطح 53500 میکرومتر مربع در ناحیه CA1 هیپوکامپ انجام شد. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-15 و ANOVA test تجزیه و تحلیل گردید. یافته ها : آزمون Y-maze در گروه ایسکمیک اختلال وسیعی را در حافظه کوتاه مدت نشان داد (PA=200)؛ ولی این اختلال در گروه های درمان به طور معنی داری کاهش نشان داد (PA=243, 265, 248). تعداد نورون های هرمی سالم در گروه ایسکمیک (تعداد : 87) و گروه های اسیداسکوربیک، اگونیست رسپتور آدنوزین و گروه ترکیب اسکوربیک و آگونیست رسپتور آدنوزین به ترتیب 125، 105 و 111 تعیین گردید که این تعداد در گروه ایسکمیک به طور معنی دار کمتر از گروه های درمانی بود (P&lt;0.05). نتیجه گیری : این مطالعه نشان داد که استفاده از ویتامین C و آگونیست گیرنده آدنوزین سبب افزایش معنی داری در حافظه کوتاه مدت و نورون های هرمی هیپوکامپ در ناحیه CA1 موش های دچار ایسکمی مغزی می گردد.</description>
						<author>منصوره سلیمانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر ارتوز دینامیکی نئوپرنی بر بهبود توانایی راه رفتن کودکان مبتلا به فلج مغزی</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1577&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : بهبود در راه رفتن غیرطبیعی کودکان مبتلا به فلج مغزی، اغلب یک هدف کلیدی در توانبخشی ارتوزها است. این مطالعه به منظور طراحی و ساخت ارتوز دینامیکی نئوپرنی و تعیین اثر آن بر راه رفتن کودکان مبتلا به فلج مغزی اسپاستیک دای پلژی انجام شد. روش بررسی : این مطالعه شبه تجربی روی 12 کودک (7 پسر و 5 دختر) مبتلا به فلج مغزی اسپاستیک دای پلژی در مرکز تحقیقات توانبخشی اعصاب کودکان دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی تهران در سال 1389 انجام شد. ابتدا ارتوز دینامیکی نئوپرنی برای هر کودک به طور اختصاصی طراحی و ساخته شد. سپس به مدت شش هفته و روزانه به مدت 8-6 ساعت توسط کودکان استفاده گردید. از آزمون استاندارد راه رفتن ده متری برای ارزیابی سرعت، از معیار Visual Analogue Scale برای تعیین میزان تغییرات راه رفتن و از الکتروگونیومتر برای ارزیابی میزان دامنه حرکتی زانو استفاده شد. اطلاعات قبل و بعد استفاده از ارتوز ثبت شد. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-16 و آزمون های آماری Kolmogorov-Smirnov و Paired t-test تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : میزان تغییرات قبل و بعد استفاده از ارتوز در میزان زاویه زانو 4.61&amp;plusmn;18.31- درجه، سرعت راه رفتن 1.82&amp;plusmn;0.50- متر بر ثانیه و راه رفتن 1.51&amp;plusmn;4.18 تعیین شد. میزان بهبودی در زاویه زانو و راه رفتن پس از استفاده از ارتوز معنی دار بود (P&lt;0.05). تغییرات مقادیر در سرعت راه رفتن قبل و بعد استفاده ارتوز از نظر آماری معنی دار نبود. نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان داد که ارتوز دینامیکی نئوپرنی سبب بهبود تغییرات راه رفتن و زاویه زانو کودکان مبتلا به فلج مغزی می گردد.</description>
						<author>منیره احمدی بنی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارتباط تیپ‌های شخصیتی با سردرد میگرنی و تنشی در گرگان (87-1386)</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1578&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : سردرد یکی از شایع ترین شکایات انسان است که علل متفاوتی دارد و نوع تنشی و میگرنی آن بسیار شایع است. شخصیت به خصلت ها و ویژگی های فرد اطلاق می شود که نسبتاً ثابت بوده و در قالب رفتارهای روزانه خود را نشان می دهد. این مطالعه به منظور تعیین توزیع فراوانی انواع تیپ های شخصیتی در افراد مبتلا به سردرد تنشی و میگرنی و تعیین ارتباط بین آنها انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی- تحلیلی روی 160 بیمار (12 مرد و 148 زن) مراجعه کننده به درمانگاه های مغز و اعصاب و اعصاب و روان مرکز آموزشی درمانی پنجم آذر گرگان با شکایت سردرد طی سال های 87-1386 انجام شد. از بین بیماران مراجعه کننده افراد واجد شرایط به صورت آسان انتخاب و توسط پزشکان نورولوژیست و روانپزشک مورد بررسی قرار گرفتند. بیماران براساس تشخیص گذاری تنشی و میگرنی وارد مطالعه شدند و از نظر صفات شخصیتی به وسیله تست شخصیتی MMPI مورد ارزیابی و سنجش قرار گرفتند. داده ها بااستفاده از نرم افزار آماری SPSS-13 و آزمون Chi-Square تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : میانگین سنی زنان 11.18&amp;plusmn;33.29 سال و مردان 13.7&amp;plusmn;34.33 سال بود. 96 نفر (60 درصد) سردرد تنشی و 64 نفر (41.2%) سردرد میگرنی داشتند. در سردرد تنشی تیپ شخصیتی افسرده (43.8%) و سپس هیستریک (16.4%) و در سردرد میگرنی ابتدا شخصیت افسرده (48.9%) و سپس پارانویید (20 درصد) از فراوانی بیشتری برخوردار بود؛ اما این تفاوت از نظر آماری معنی دار نبود. نتیجه گیری : در این مطالعه علی رغم فراوانی سردرد تنشی و میگرنی، بین تیپ های شخصیتی و این نوع سردرد ارتباطی یافت نشد.</description>
						<author>صادقعلی تازیکی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزش تشخیصی سی‌تی اسکن با قدرت تحلیلی بالا در سل فعال ریوی</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1597&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : تشخیص سل ریوی در برخی موارد به دلیل در دسترس نبودن روش های تشخیص کلینیکی و پاراکلینیکی که از دقت و سرعت تشخیصی بالا برخوردار باشند؛ مدت ها پس از ابتلا صورت می پذیرد. این مطالعه به منظور تعیین ارزش تشخیصی سی تی اسکن با قدرت تحلیلی بالا در سل فعال ریوی انجام شد. روش بررسی : این مطالعه تشخیصی غربالگری روی 135 بیمار با تشخیص احتمالی سل فعال ریوی بستری شده در مرکز آموزشی درمانی پنجم آذر گرگان که طبق نظر پزشک معالج در روند معالجات به HRCT (high resolution computed tomographic scan) نیاز داشتند؛ در سال های 89-1388 انجام شد. بیماران با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و از نظر سیر آزمایشات، اسمیر و کشت خلط بررسی شدند. بیمارانی با نتیجه اسمیر و کشت خلط منفی، به عنوان گروه سالم واقعی (64 نفر) در نظر گرفته شدند. نتایج HRCT بین گروه مورد (71 نفر) و سالم واقعی مقایسه شد. درگیری ریوی با تظاهر کاویته و یا ندول های کوچک با حدود مشخص به عنوان مناسب ترین حالت برای تعیین وجود درگیری ریوی مثبت در HRCT در بیماری سل فعال ریوی تعیین شد. پس از گزارش سی تی اسکن های با قدرت تحلیلی بالا توسط رادیولوژیست، حساسیت و ویژگی آن مشخص گردید. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-16 و آزمون Chi-Square تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : حساسیت، ویژگی، ارزش اخباری مثبت و منفی HRCT در سل فعال ریه به ترتیب 97.2%، 71.9% ، 79.3% و 95.8% حاصل شد. درگیری لوب فوقانی و میانی ریه راست و لوب فوقانی ریه چپ در گروه مورد به طور معنی داری بیشتر از گروه سالم واقعی بود (P&lt;0.05). نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان داد که سی تی اسکن با قدرت تحلیلی بالا دارای حساسیت و ویژگی بالایی در تشخیص سل فعال ریوی است و از آن به عنوان یک روش تشخیصی سریع به خصوص در بیماران با شک بالینی قوی و اسمیر منفی می توان استفاده نمود.</description>
						<author>بهناز خدابخشی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>سیگنال هسته‌های قاعده‌ای مغز سکانس T2 و FLAIR تصویربرداری تشدید مغناطیسی در مولتیپل اسکلروزیس</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1579&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : علی رغم آن که مولتیپل اسکلروزیس بیماری ماده سفید مغز است؛ ولی درگیری هسته های قاعده ای مغز نیز گزارش شده است. برخی مطالعات کاهش سیگنال در سکانس T2 را در هسته های مغزی نشان داده اند. این مطالعه به منظور تعیین وضعیت سیگنال هسته های قاعده ای مغز در سکانس T2 و FLAIR تصویربرداری تشدید مغناطیسی در مولتیپل اسکلروزیس انجام شد. روش بررسی : این مطالعه مورد شاهدی روی 30 بیمار (7 مرد و 23 زن) مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس و 30 بیمار (6 مرد و 24 زن) غیرمبتلا به مولتیپل اسکروزیس در بیمارستان امام رضا (ع) کرمانشاه در سال 1389 انجام شد. برای بیماران تصویربرداری با تشدید مغناطیسی (magnetic resonance imaging: MRI) با شدت یک تسلا صورت گرفت. سپس سیگنال هسته های قاعده ای مغز به تفکیک محل درگیری، تعداد پلاک و آتروفی مغز در سکانس های T2 و FLAIR مشخص گردید. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-16 و آزمون های Chi-Square، independent t-test و Fisher exact test تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : سیگنال پایین در تالاموس راست 10 بیمار (33.3%) و تالاموس چپ 14 بیمار (46.7%) از گروه مورد مشاهده شد که در مقایسه با گروه شاهد معنی دار بود (P&lt;0.05). وجود پلاک در گلوبوس پالیدوس راست و چپ گروه مورد به ترتیب در 4 بیمار (13.3%) و 7 بیمار (23.3%) مشاهده شد. وجود پلاک در تالاموس راست و چپ گروه مورد به ترتیب در 10 بیمار (33.3%) و 14 بیمار (46.7%) مشاهده شد که در مقایسه با گروه شاهد (فاقد پلاک) از نظر آماری معنی دار بود (P&lt;0.05). آتروفی مغز در 18بیمار (60 درصد) از گروه مورد و یک بیمار (3.3%) از گروه شاهد مشاهده شد (P&lt;0.05). نتیجه گیری : کاهش سیگنال در سکانس T2 تالاموس با تصویربرداری تشدید مغناطیسی، یک یافته ارزشمند در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس است که می تواند به تشخیص کمک نماید.</description>
						<author>سمیه لیوانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر عصاره آبی بخش هوایی گیاه اکیناسه پورپوره‌آ (سرخارگل) بر ایمنی‌زایی واکسن ژنی حامل ژن M2 ویروس انفلوآنزا</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1596&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : تغییرات مداوم آنتی ژنتیکی در ویروس انفلوآنزا، هرسال موجب ایجاد نگرانی هایی در تولید واکسن می گردد. آنتی ژن های حفاطت شده به دلیل آن که نیاز به تطبیق سویه های طراحی شده برای واکسن با سویه های در حال گردش ندارند؛ انتخاب مناسبی برای واکسن هستند. ژن M2در میان ویروس های انفلوآنزا حفاظت شده است و این پتانسیل را دارد که به عنوان یک واکسن جهانی در نظر گرفته شود. این مطالعه به منظور بررسی اثر عصاره آبی بخش هوایی گیاه اکیناسه پورپوره آ (سرخارگل) بر ایمنی زایی واکسن ژنتیکی حامل ژن M2ویروس انفلوآنزا انجام شد. روش بررسی : این مطالعه مداخله ای روی موش های ماده 8-6 هفته ای نژاد BALB/c با وزن تقریبی 250-300 گرم انجام شد. پلاسمید کدکننده ژن M2 ویروس انفلوآنزا سویه A/New Caledonia/20/99 (H1N1) پس از انتقال به باکتری E.coli top10 f &amp;#39; و کشت در محیط لورین برتانی مایع، در مقیاس انبوه تخلیص شد و غلظت آن با روش اسپکتروفوتومتری اندازه گیری گردید. 40 سر موش در 8 گروه 5 تایی تقسیم شدند. گروه های واکسن، ویروس انفلوآنزای غیرفعال شده PR8)) و یا واکسن ژنی ( (pcDNA-M2را به تنهایی یا همراه با عصاره دریافت کردند. به گروه های کنترل، پلاسمید خالی pcDNA))، عصاره اکیناسه و یا بافر فسفات تزریق شد. پلاسمید و ویروس غیرفعال شده درون ماهیچه ای و عصاره گیاه اکیناسه درون صفاقی تزریق گردید. واکسیناسیون در سه دوره با فاصله 15روز انجام شد. از همه حیوانات قبل از ایمن سازی و 21 روز بعد از آخرین واکسیناسیون خونگیری به عمل آمد و آنتی بادی اختصاصی M2 با روش الایزای غیرمستقیم اندازه گیری گردید. سپس موش ها تحت بیهوشی و از طریق بینی با ویروس انفلوآنزا PR8 سازگار شده با موش آلوده شدند و به مدت سه هفته برای ارزیابی کارایی واکسن، از نظر کاهش میزان مرگ و میر مورد بررسی قرار گرفتند. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS-16 و آزمون One-way ANOVA و Kaplan&amp;ndash;Meier test تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : بیشترین پاسخ ایمنی اختصاصی در گروه دریافت کننده ویروس غیرفعال و عصاره اکیناسه مشاهده شد. تفاوت مشاهده شده در پاسخ ایمنی اختصاصی در گروه هایی که واکسن ژنی را دریافت کرده بودند؛ در مقایسه با گروه های کنترل معنی دار بود (P&lt;0.05). به علاوه پاسخ ایمنی اختصاصی در گروهی که واکسن ژنی را همراه با عصاره دریافت کرده بودند؛ نسبت به گروهی که فقط واکسن ژنی به آنها تزریق شده بود؛ تفاوت معنی داری داشت (P&lt;0.05). همچنین بیشترین درصد بقا در موش هایی دیده شد که ویروس کامل غیرفعال و یا واکسن ژنی همراه با عصاره اکیناسه به آنها تزریق شده بود. نتیجه گیری : این مطالعه نشان داد که سازه ژنی کدکننده پروتئین M2 قابلیت القاء ایمنی علیه ویروس انفلوآنزا را داراست و می تواند موش های واکسینه شده را در مقابل چالش کشنده با ویروس PR8 محافظت نماید. به علاوه کاربرد عصاره آبی بخش هوایی گیاه اکیناسه همراه با واکسن، منجر به افزایش کارایی واکسن ژنی M2 در القاء ایمنی و حفاظت بخشی در مدل حیوانی می گردد.</description>
						<author>فاطمه فتوحی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر هم‌افزایی نانو ذرات نقره به همراه عصاره اتانولی اکالیپتوس بر تعداد کولونی‌های قارچ آسپرژیلوس نیجر</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1580&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : یکی از زمینه های کاربردی نانوبیوتکنولوژی استفاده از نانو ذرات نقره (Nanosilver particles) است. این نانو ذرات دارای خاصیت ضدباکتری و ضدقارچ می باشند و می توان از درمان های ترکیبی استفاده نمود. این مطالعه به منظور تعیین اثر هم افزایی نانوذرات نقره و عصاره اتانولی اکالیپتوس در مهار رشد قارچ آسپرژیلوس نیجر انجام شد. روش بررسی : در این مطالعه آزمایشگاهی برای کشت قارچ آسپرژیلوس نیجر، از محیط کشت PDA (Potato Dextrose Agar) استفاده شد. برای مقایسه اثر هم افزایی نانوذرات نقره و عصاره اتانولی اکالیپتوس، پنج گروه آزمایش و یک گروه کنترل در نظر گرفته شد. به محیط کشت گروه اول نانوذرات نقره با غلظت ppm 50؛ گروه دوم نانوذرات نقره با غلظت 12.5 ppm؛ گروه سوم عصاره 100 درصد اتانولی اکالیپتوس؛ گروه چهارم عصاره 100 درصد اتانولی اکالیپتوس به همراه نانوذرات نقره با غلظت 12.5 ppm و گروه پنجم عصاره 100 درصد اتانولی اکالیپتوس به همراه نانوذرات نقره با غلظت ppm 50 اضافه شد و گروه کنترل آب مقطر دوبار تقطیر دریافت کرد. بعد از گذشت 8 و 24 روز تعداد کولونی ها در محیط های کشت مقایسه شدند. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-15 و آزمون ANOVA تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : تعداد کولونی های قارچ آسپرژیلوس نیجر 8 روز بعد از تیمار از 200 عدد در گروه کنترل به 90 ، 75 ، 55 و 43 به ترتیب در گروه نانوذرات نقره به تنهایی در غلظت 12.5 ppm ، گروه نانوذرات نقره به تنهایی در غلظت ppm 50، گروه نانوذرات نقره در غلظتppm50 همراه با عصاره اتانولی اکالیپتوس و گروه عصاره 100 درصد اتانولی اکالیپتوس کاهش معنی داری یافت (P&lt;0.05). تعداد کولونی های قارچ آسپرژیلوس نیجر 24روز بعد از تیمار از 200 عدد در گروه کنترل به 42 ، 14 و 2 به ترتیب در گروه های عصاره 100 درصد اتانولی اکالیپتوس، نانوذرات نقره در غلظت 12.5 ppm همراه با عصاره اتانولی اکالیپتوس و نانوذرات نقره در غلظتppm50 همراه با عصاره اتانولی اکالیپتوس کاهش آماری معنی داری نشان داد (P&lt;0.05). نتیجه گیری : این مطالعه نشان داد که نانوذرات نقره در غلظت ppm 50 به همراه عصاره اتانولی اکالیپتوس باعث کاهش تعداد کولونی های قارچ آسپرژیلوس نیجر می شود.</description>
						<author>نوشین نقش</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه معادله فریدوالد و روش اندازه‌گیری مستقیم در تعیین سطح سرمی LDL-C</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1581&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : خطر ابتلا به بیماری عروق کرونر (CHD)، متناسب با افزایش غلظت لیپوپروتئین LDL-C است. با توجه به گستردگی استفاده از معادله فریدوالد در تخمین میزان LDL-C در اغلب آزمایشگاه های کشور، این مطالعه به منظور کاربرد معادله اصلی و تصحیح شده فریدوالد در تعیین سطح سرمی LDL-C در مقایسه با روش اندازه گیری مستقیم انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی روی 598 نفر (226 مرد و 372 زن) از مراجعین به آزمایشگاه بیمارستان امام علی (ع) شهرستان اندیمشک برای ارزیابی صحت سلامت در سال 1388 انجام شد. از شرکت کنندگان در مطالعه 8 میلی لیتر نمونه خون ناشتا اخذ شد. کلسترول تام (میلی گرم در دسی لیتر)، تری گلیسرید (میلی گرم در دسی لیتر)، HDL-C (میلی گرم در دسی لیتر)و LDL-C (میلی گرم در دسی لیتر) سرم با استفاده از کیت های شرکت پارس آزمون اندازه گیری شدند. برای تخمین میزان LDL-C از معادله فریدوالد (Friedwald) با مقدار K معادل 3, 3.5, 5 استفاده شد. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-18 و آزمون های ANOVA و Pearson correlation coefficient تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : از مجموع 598 نمونه سرم جمع آوری شده؛ 37.8% به مردان و 62.2% به زنان اختصاص داشت. میانگین سنی افراد مورد مطالعه 10.77&amp;plusmn;38.08 سال بود. کمترین محدوده سنی 21 سال و بیشترین محدوده سنی 77 سال بود. میانگین و انحراف معیار تری گلیسرید با مقادیر مساوی و یا کمتر از 150, 201-300 , 301-400 mg/dl در معادله فریدوالد با احتساب K مساوی 5 به ترتیب 8.79&amp;plusmn;13.01- و 13.17&amp;plusmn;17.11- و 18.54&amp;plusmn;18.63- و با احتساب K مساوی 3 به ترتیب 12.04&amp;plusmn;0.39- ، 18.55&amp;plusmn;0.078- و 0.04&amp;plusmn;25.55 تعیین شد. همچنین با احتساب K مساوی 3 برای تری گلیسرید 151-200 mg/dl برابر 10.54&amp;plusmn;9.72- و با احتساب K مساوی 3.5 برابر 13.70&amp;plusmn;0.82 تعیین شد. نتایج حاصل از ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که نتایج حاصل از مقایسه روش مستقیم اندازه گیری و محاسبه شده LDL-C از طریق معادله فریدوالد در محدوده های تری گلیسرید مساوی و یا کمتر از 150, 151-200, 201-300, 301-400 mg/dl ، دارای ضریب همبستگی پیرسون به ترتیب 0.982, 0.991, .0991, 0.975 تعیین شد. نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان داد که استفاده از روش اندازه گیری مستقیم LDL-C به معادله فریدوالد برتری دارد. چنانچه استفاده از روش اندازه گیری مستقیم LDL-C مقدور نباشد؛ استفاده از معادله تصحیح شده فریدوالد (K مساوی 3) توصیه می گردد.</description>
						<author>مراد رستمی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>لیشمانیوز جلدی در شهرستان گنبدکاووس (89-1388)</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1582&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : لیشمانیوز جلدی یکی از بیماری های مشترک بین انسان و حیوان است که به وسیله گونه های مختلف پشه خاکی منتقل شده و یکی از مهم ترین معضلات بهداشتی در ایران است. این مطالعه به منظور تعیین وضعیت اپیدمیولوژیک لیشمانیوز جلدی در شهرستان گنبدکاووس انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی تحلیلی گذشته نگر روی دو گروه شامل 1799 بیمار (995 نفر مذکر و 804 نفر مؤنث) مبتلا به لیشمانیوز جلدی مراجعه کننده به مراکز بهداشتی - درمانی شهرستان گنبدکاووس در سال های 89-1388 و 100 خانوار با جمعیتی معادل 549 نفر (278 نفر مذکر و 271 نفر مؤنث) از جمعیت یک روستا به روش تصادفی با انتخاب از یکی از روستاهای شهرستان گنبد کاووس برای بررسی وضعیت زخم حاد و اسکار در بهمن ماه 1389 انجام شد. اطلاعات مربوط به بیماران شامل سن، جنس، محل سکونت، تعداد و محل زخم، ماه و سال بروز و تشخیص بیماری ثبت شد. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-13 و آزمون Chi-Square تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : از 1799 بیمار مورد مطالعه 55.3% مذکر و 44.7% مؤنث بودند (P&lt;0.05). 85.7% ساکن روستا و 14.3% ساکن شهر بودند (P&lt;0.05). بیشترین فراوانی بیماری در گروه سنی 9-0 سال (41.2%) بود (P&lt;0.05) و بیشترین ضایعات (42.3%) روی دست بود. 37.9% مبتلایان یک زخم داشتند. بالاترین میزان بروز بیماری (45.6%) در ماه مهر اتفاق افتاده بود. در 100 خانوار بررسی شده (50.6% مذکر و 49.4% درصد مؤنث) 22 نفر (4 درصد) زخم حاد و 432 نفر (78.6%) اسکار بیماری لیشمانیوز جلدی داشتند. نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان دهنده بومی شدن بیماری لیشمانیوز جلدی شهرستان گنبدکاووس در سال 1389 است. همچنین وضعیت اندمیسیته بیماری در این منطقه به حالت هیپواندمیک است.</description>
						<author>ایوب صوفی زاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تعیین کارایی ضدعفونی کننده‌‌های تجاری فرمالدهید، گلوتارآلدهید، میکروتن، الکل70 و ساولن الکل بر قارچ‌های ساپروفیت جدا شده از محیط‌های بیمارستانی</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1583&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : عفونت های بیمارستانی یکی از دلایل عمده مرگ و میر در بیماران بستری در بیمارستان ها می باشند. این مطالعه به منظور تعیین کارایی ضدعفونی کننده  های تجاری فرمالدهید، گلوتارآلدهید، میکروتن، الکل 70 و ساولن الکل بر عوامل قارچی ساپروفیت جدا شده از محیط های بیمارستانی انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی روی 33 نمونه قارچ جدا شده به روش پلیت گذاری از محیط بیمارستان های آموزشی و درمانی شهر تهران در سال های 89-1388 انجام شد. نمونه ها به صورت تصادفی انتخاب و تعیین هویت شدند. سوسپانسیون های قارچی استاندارد از هر قارچ با میزان سلول نیم الی پنج ضرب در ده به توان چهار micro g/cfu در یک میلی لیتر با اسپکتروفوتومتر در طول موج 530 نانومتر تهیه گردید. به منظور ارزیابی فعالیت ضدقارچی ضدعفونی کننده  های تجاری فرمالدهید، گلوتارآلدهید، میکروتن، الکل 70 و ساولن الکل، 0.25cc از سوسپانسیون قارچی استاندارد با 3.75cc از محلول ضدعفونی کننده با رقت مشخص مخلوط و در دمای 25 درجه سانتی گراد به مدت 15 ، 30 و 60 دقیقه نگهداری شدند. سپس محیط ها از لحاظ رشد قارچ تا 8 هفته بررسی شدند. یافته ها : عوامل قارچی جدا شده شامل آسپرژیلوس (39.4%) ، پنی سیلیوم (36.4%) ، فوزاریوم (12.1%) ، رایزوپوس (6.1%) ، آلترناریا (3 درصد) و سیرسینلا (3 درصد) بودند. فرمالدهید 8 درصد و گلوتارآلدهید 8 درصد به ترتیب با فعالیت علیه 63.6% و 39.3% قارچ های مورد مطالعه موثرترین ضدعفونی کننده ها در زمان 15 دقیقه بودند. فرمالدهید 8 درصد با فعالیت علیه 74.8% قارچ ها موثرترین ضدعفونی کننده در زمان 30 دقیقه بود. گلوتارآلدهید 8 درصد و فرمالدهید 8 درصد با 100درصد ممانعت از رشد قارچ در زمان 60 دقیقه موثرترین ضدعفونی کنند ه ها بودند. نتیجه گیری : فرمالدهید 8 درصد و گلوتارآلدهید 8 درصد بیشترین اثرات ضدقارچی را نشان دادند. عامل زمان در کنار عامل غلظت ضدعفونی کننده، اثرات هم افزایی در فعالیت قارچ کشی ضدعفونی کننده های تجاری دارند.</description>
						<author>حسین نوروزی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزش پیش‌آگهی طولانی شدن قطعه QT در بیماران مبتلا به سکته مغزی ایسکمیک حاد</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1584&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : در جریان سکته مغزی تغییراتی در برخی از متغیرهای پاراکلینیکی نظیر تغییرات الکتروکاردیوگرام روی می دهد که ممکن است از ارزش تشخیصی و یا پیش آگهی برخوردار باشند. این مطالعه به منظور ارزیابی ارزش پیش آگهی طولانی شدن قطعه QT در بیماران مبتلا به سکته مغزی ایسکمیک حاد انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی روی 175 بیمار (73 مرد و 102 زن) مبتلا به سکته مغزی ایسکمیک حاد بستری در بیمارستان علی ابن ابیطالب (ع) رفسنجان در سال 1389 انجام شد. نمونه گیری به روش غیراحتمالی آسان انجام شد. تشخیص بیماری با روش های تصویربرداری مغزی شامل سی تی اسکن و ام آر آی تایید شده بود. همه بیماران برای اولین بار دچار سکته مغزی شده بودند و در صورت مصرف دارو و یا وجود بیماری زمینه ای به جز دیابت، پرفشاری خون، هیپرلیپیدمی و بیماری قلبی از مطالعه حذف شدند. برای بیماران در 24 ساعت اول بستری الکتروکاردیوگرام به منظور اندازه گیری قطعه QT گرفته شد. بیماران براساس فوت یا ترخیص به دو دسته تقسیم شدند و میانگین قطعه QT تصحیح شده در دو گروه ارزیابی شد. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-15 و آزمون های آماری Chi-Square و independent t-test تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : در طول مدت مطالعه 20بیمار فوت کردند. میانگین قطعه QT (QT تصحیح شده) در افرادی که فوت نمودند 61.70&amp;plusmn;471.15 و در افراد مرخص شده 62.96&amp;plusmn;421.52 تعیین شد (P&lt;0.05). فراوانی قطعهQT طولانی شده در موارد همراه با مرگ از وفور بیشتری برخوردار بود (P&lt;0.05). پرفشاری خون (34.3%) ، بیماری دیابت (17.7%) ، هیپرلیپیدمی (15.4%) ، مصرف سیگار (14.9%) و بیماری ایسکمیک قلبی (16.6%) از عوامل خطرساز سکته تعیین شدند. پرفشاری خون، دیابت، سابقه بیماری قلبی و هیپرلیپیدمی به طور معنی داری با افزایش مرگ ومیر همراه بود (P&lt;0.05). هیچ ارتباط آماری معنی داری بین سن و جنس با میزان مرگ و میر مشاهده نشد. نتیجه گیری : یافته های این مطالعه نشان داد که میانگین قطعه QT (QT تصحیح شده) و همچنین موارد قطعه QT طولانی شده در افراد فوت شده بیشتر است. بنابراین طولانی شدن قطعه QT در الکتروکاردیوگرام این بیماران ارزش پیش آگهی داشته و به خصوص در زمان وجود احتمال بیماری زمینه ای قلبی، بایستی مورد ارزیابی قرار گیرد.</description>
						<author>فرهاد ایرانمنش</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>عوامل خطر در ابتلا به لوسمی لنفوبلاستیک حاد کودکان استان فارس (1388): یک مطالعه اپیدمیولوژیک</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1585&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : دلایل ابتلا به سرطان خون (Leukemia) که یکی از شایع ترین بدخیمی های کودکان است؛ تا حدود زیادی ناشناخته مانده است. این مطالعه به منظور تعیین عوامل موثر بر لوسمی لنفوبلاستیک حاد (Acute Lymphoblastic Leukemia: ALL) کودکان استان فارس انجام شد. روش بررسی : این مطالعه مورد &amp;ndash; شاهدی روی 141 کودک زیر 18 سال مبتلا به لوسمی لنفوبلاستیک حاد تحت شیمی درمانی در بخش هماتولوژی &amp;ndash; انکولوژی بیمارستان شهیدفقیهی شیراز و 141 کودک سالم ساکن استان فارس در سال 1388 انجام شد. کودکان براساس سن، جنس و محل اقامت همسان شدند. متغیرهای سن، رتبه تولد، سن مادر هنگام تولد کودک، سطح سواد والدین، شغل پدر یک سال قبل از ابتلا کودک، وزن هنگام تولد نوزاد، تعداد برادر و خواهر، سابقه نگهداری از حیوانات خانگی (سگ و گربه)، سابقه حضور در مهدکودک، سابقه سرطان خون در اقوام درجه یک، سابقه سقط مادر قبل از تولد کودک و سابقه رادیوگرافی در دوران جنینی کودک مورد بررسی قرار گرفتند. برای تعیین رابطه متغیرها و خطر ابتلا به ALL ، نسبت شانس (OR) با حدود اطمینان 95درصد از طریق رگرسیون لجستیک شرطی محاسبه شد. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-16 و آزمون Chi-Square تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : دارا بودن شغل کشاورزی پدران گروه مورد (17 درصد) و شاهد (5.7%) اختلاف آماری معنی داری نشان داد (P&lt;0.01). رتبه تولد سوم و بیشتر کودک (OR=5.939, 95%CI=2.646-13.331, P&lt;0.01) ، سابقه نگهداری از سگ یا گربه (OR=2.582, 95%CI=1.265-5.269, P&lt;0.009) و سابقه سرطان خون در اقوام نزدیک (OR=3.5, 95%CI=1.252-10.633, P=0.027) به طور معنی داری با خطر ابتلا به سرطان خون در کودک رابطه نشان دادند. هیچ رابطه آماری معنی داری بین وزن هنگام تولد کودک، سن مادر هنگام حاملگی، تعداد برادر و خواهر و سابقه رادیوگرافی در دوران جنینی کودک و خطر ابتلا به سرطان خون مشاهده نشد. نتیجه گیری : این مطالعه نشان داد که کشاورز بودن پدر کودک، افزایش رتبه تولد، نگهداری</description>
						<author>رسول محمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>شیوع سرولوژیک سلیاک در بیماران با علائم سندرم روده تحریک‌پذیر در اردبیل (1389)</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1586&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف : سندرم روده تحریک پذیر شایع ترین اختلال گوارشی و بیشترین علت مراجعه بیماران به متخصصین گوارش است. این مطالعه به منظور تعیین شیوع سرولوژیک سلیاک در بیماران با علائم سندرم روده تحریک پذیر در اردبیل انجام شد. روش بررسی : این مطالعه توصیفی روی 105 بیمار (47 مرد و 58 زن) مبتلا به سندرم روده تحریک پذیر مراجعه کننده به درمانگاه گوارش مرکز آموزشی درمانی امام خمینی اردبیل از مهرماه 1388 لغایت مهر ماه 1389 انجام شد. برای تشخیص بیماری از آزمون سرولوژی anti tTG IgA استفاده شد و در صورت مثبت شدن، آندوسکوپی و بیوپسی انجام شد. بیماران در سه گروه از سندرم روده تحریک پذیر با غلبه اسهال (نوع D)، با غلبه یبوست (نوع C) و مخلوط (نوع M) قرار گرفتند. بیماران در سه گروه از سندرم روده تحریک پذیر با غلبه اسهال (نوع D)، با غلبه یبوست (نوع C) و مخلوط (نوع M) قرار گرفتند. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-16 و آزمون های آماری Chi-Square ، t-test و Fisher&amp;rsquo;s exact test تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها : دامنه سنی بیماران دارای سندرم روده تحریک پذیر 16-63 سال با میانگین سنی 10.14&amp;plusmn;31.4 سال بود. بیماری سلیاک در 14بیمار (13.5%) تشخیص داده شد. دامنه سنی بیماران مبتلا به سلیاک 22-55 سال با میانگین سنی 9.47&amp;plusmn;34.93 سال بود. 85.7% از بیماران مبتلا به سلیاک مونث بودند (P&lt;0.05). از 14بیمار گروه سلیاک 28.57% نسبت فامیلی داشتند و این میزان در مقایسه با گروه مبتلا به IBS (3.3%) از نظر آماری معنی دار بود (P&lt;0.05). از بیماران مبتلا به سلیاک، 10 نفر به سندرم روده تحریک پذیر نوع D و 4نفر به نوع M مبتلا بودند. نتیجه گیری : با توجه به نتایج این مطالعه، شیوع سلیاک در مبتلایان به سندرم روده تحریک پذیر در اردبیل 13.5% برآورد شد که بالاتر از دیگر مطالعات انجام شده در سایر نقاط کشور است.</description>
						<author>نسرین فولادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تشخیص، درمان و مراقبت‌های اولیه چشم قرمز</title>
						<link>http://www.scrc.goums.ac.ir/journal/browse.php?a_id=1587&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>چشم قرمز یکی از یافته های شایع در چشم پزشکی است. هرچند ضروری است تا بیشتر بیماران مبتلا به موارد شدید و جدی چشم قرمز توسط چشم پزشک ویزیت شوند؛ ولی بسیاری از موارد خفیف بیماری در مراحل ابتدایی توسط پزشکان عمومی ویزیت و درمان می شوند. اگر این گروه از همکاران قادر به تشخیص و افتراق علل چشم قرمز باشند؛ درمان بیماران سریع تر و با عوارض کمتری همراه خواهد بود. از جمله علل شایع چشم قرمز می توان به مواردی نظیر بلفاریت، خراش قرنیه، خونریزی زیر ملتحمه، گلوکوم، اسکلریت و اپی اسکلریت اشاره نمود.</description>
						<author>نگار برومند</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
